رئيس خانه ي صنعت و معدن:بازرگاني در برابر توليد دكان زده است-قدس
برداشتهايي كاملا آزاد از اين خبر:
1.توليد بايد بابت ساخت غيرقانوني دكان توسط بازرگاني به شهرداري شكايت كند و تا حق خودش را هم نگرفته كوتاه نيايد.
2.بازرگاني قلدر است و توليد ضعيف و طفلكي! به همين دليل تا به حال صدايش در نيامده بود ولي اين دفعه را استثنائا صدايش درآمد و اين افشاگري را كرد.
3.پس براي همين است كه توليد در كشور ناديده گرفته مي شود.نگو كه ديده نمي شود چون بازرگاني ناجوانمردانه در برابرش دكان زده است.آن هم دكان ِ Made In China!
4.بازرگاني هرچه سريع تر بايد سرقفلي دكانش را دودستي تقديم توليد كند و گرنه كلاهشان توي هم مي رود.
5.در صورتي كه بازرگاني مورد چهارم را عملياتي نكند با دكان پلمب شده مواجه خواهد شد و به اين راحتي ها هم از فك پلمب خبري نيست!
6.توصيه مي شود كه بازرگاني پايش را از گليم هايي كه صادر مي كند فراتر نگذاشته و به حقوق ديگران احترام بگذارد.
چاپ شده در صفحه ي سوسه ي روزنامه قدس
آي باكلاه
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:42  توسط شما
|
سه شنبه:
دیروز از تلویزیون شنیدم که عمو رئیس جمهور به یکی از وزیراش می گفت هلو! چقدر عمو باحاله برای هرکدوم از وزیراش یه اسم میزاره! مثل من، منم هرکدوم از دوستامو با یه اسم صدا میکنم؛ ولی الان نمی تونم اسماشونو اینجا بنویسم، آخه می ترسم باز مامان بیاد و دفتر منو بخونه و باز... اصلاً ولش کن!
چهارشنبه:
امروز خیلی خوشحالم؛ آخه امروز فهمیدم داداشم خیلی معروفه و با وزیر وزرا می پره! بعد اون مسعودی با ماشین باباش پز میده! اگه دوست دادشه منو ببینه چی میگه! باید بگم یه بار دادادشم با این دوست وزیرش بیاد مدرسه مون تا مسعودی ببیندش! ولی نه اگه این دوست داداشم بیاد مدرسه و مسعودی بخواد بخورتش چی؟! آخه آدم دوست هلوشو که به هرکسی نشون نمیده! دیروز داداشم به این دوستش می گفت خیلی هلویی آدم می خواد تو رو بخوره! ولی باید این موضوع رو به مامانم بگم تا اونم خوشحال بشه و پسرش افتخار کنه!
پنجشنبه:
دیروز وقتی به مامان گفتم، گفت باشه به حسابش میرسم! آخه چرا مامان با ما اینجوری برخورد میکنه؟! اگه منم بزرگ بشم و بخوام پیشرفت کنم و دوست وزیر برای خودم پیدا کنم، حتماً مامان جلوی منم می گیره و وادارم میکنه اعتراف کنم و آدرس دوستم رو بهش بدم! آخه مامان با یه وزیر چیکار داره؟ من باید خودم برای عمو رئیس جمهور نامه بنویسم!
شنبه:
امروز عمو رئیس جمهور خودش به من زنگ زد و خواست با من مشورت کنه! منم کلی بهش مشورت دادم! تازه بهش گفتم که باید وقتی چراغ قرمزه پشت چراغ وایستی! یه عالمه مشورت دیگه هم دادم اما برای حفظ اسرار محرمانه نمی تونم اینجا بنویسمشون!
نویسنده:آپاستروف
چاپ شده در نشریه طنز ستون آزاد
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:30  توسط شما
|
اینجانب اعلام می دارم از آن روزی که رتبه ها را رسانه ای کردند(!) و تابلو شد که ما چندم شدیم عذاب وجدان همچون ماری بس سهمناک دور تا دور گلویم را گرفته بود و قصد خفه نمودن مرا داشت چرا که از یک سو باید به عده ای شام و ناهار و صبحانه می دادم و از طرف دیگر پولی نبود (!) و از طرف دیگر از کجا معلوم بود که من را پذیرش نهایی می کردند؟! این بود که بابت این سه موضوع وعده ها دادم از نوع سرخرمن و چه وعده هایی! ولکن اکنون بابت دادن این وعده وعیدها عذاب وجدان که دارم بماند،غصه تمام دلم را فرا گرفته است زیرا همین الان دیدم که من را پذیرش نهایی هم کرده اند ! ای داد و ای هوار!
درد دل یک عدد آی باکلاه با وجدان !
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:36  توسط شما
|
مامانی غذاهاتو خیلی دوس دارم ولی دیگه نمی خورم!
شکلاتهای عزیزم شمارو هم خیلی دوس دارم ولی دیگه طرفتون نمیام!
آهای چیپس و پفک شماها هم فک نکنین می تونین گولم بزنین دیگه شما رو هم نمی خورم!
همه ی اینها برای اینه که می خوام رژیم بگیرم! دیگه نمی خوام توپول باشم! آخه هرچیزی که توپول باشه سقوط می کنه! همین دیروز خودم دیدیم که اون هواپیما توپوله سقوط کرد!
خب مامانی من اون کارو برای خودت کردم! برای اینکه نمی خواستم اغتشاشگر باشی! برای اینکه نمی خواستم صورتتو شطرنجی کنن! اصلاً لباس چروک مده! چرا اتو می کشی؟! اونروز تو تلویزیون اون آقاهه گفت هرکی اتو بکشه اغتشاشگره! حالا تو منو تو اتاق زندانی کن!
انتخابات مبصرها هم تموم شد ولی این بچه ها هنوز دارن شلوغ می کنن! میگن جر زدن! آخه چطور ممکنه جر بزنن؟ خب مگه چه عیبی داره اصغری نژاد 100 تا رای بیاره؟ این نشون میده که همه اونو دوس دارن! خب شاید چون همه دوسش دارن دوبار بهش رای دادن! شاید هم از کلاسهای دیگه برای تفریح اومده بودن کلاس ما و بعد به اصغری نژاد رای دادن! ولی چه جالبه که خود مسعودی و برفروبی و راضی هم به اصغری نژاد رای دادن! فقط من هنوز نتونستم این معما رو حل کنم که اگه اینها هم می خواستن به اصغری نژاد رای دادن پس چرا کاندید شدن و یا چرا حالا دارن شلوغ می کنن؟!!!
آپاستروف
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:29  توسط شما
|
اگر با آمدن "آفتاب" از "خواب" بیدار شویم،نمازمان قضاست.
میلاد آفتاب مبارک باد.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 9:49  توسط شما
|